جلسه علنی مجلس چندین بار از حدنصاب افتاد.

- خوب چه اشکالی داره نماینده‏ها نیستن، صندلی و عکسشون که هست
تابناک

بوق بوق بوق !!!

 اگر صحبت از اینترنت و موبایل بود، شاید به سختی می شد این نبود فرهنگ استفاده از تکنولوژی های جدید را جوری توجیه کرد ولی آخر بوق زدن بی موقع و با صدا های موجودات عجیب و غریب را چه؟

ساعت 4 بعد از ظهر است و شما بعد از یک روز کاری سخت، مشغول استراحت هستید، از شانس شما امروز عقد دختر خاله همسایه روبه رویی تان است و حسابی هم دیر کرده اند، آقای همسایه هم برای کندن همسر محترم از جلوی آیینه و جدا کردن پسرش از پلی استیشن راحت ترین راه را که از نظر خودش بوق زدن است انتخاب می کند و احتمالا از این که چه جنایتی در حق شما مرتکب شده، بی خبر است.

 البته مشکل به همین جا ختم نمی شود، پسر همین آقای همسايه که تازگی یک رنوی مدل 70 خریده یک بوق کامیون باری روی ماشینش وصل كرده و یک بار که پشت سر شما آنرا به صدا می درآورد، شما در حالی که نفستان بند آمده شک نمی کنید که تا ثانیه هایی بعد زیر یک کامیون له می شوید، ولی وقتی پسر آقای همسايه با یک لبخند ملیح و آن رنوی کذایی اش از کنار شما عبور می کند تازه می فهمید چه کلاهی سرتان را رفته و شما بی دلیل بیش تر از ده بار اشهدتان را با صداي بلند خوانده ايد.

بوق زدن هاي نا به جاي رانندگان هم كه ديگر به نقطه اي رسيده كه امان همه آنهايي كه ناچار به عبور وو مرور در خيابان هاي اين شهر هستد را بريده است. براي ابراز خشونت به راننده و يا عابر پياده بوق مي زنند. براي سلام و احوال پرسي با آشنا، بوق مي زنند، براي صدا كردن شخص يا ماشين ديگري بوق مي زنند، در حالي كه كاربرد اصلي بوق در ماشين صرفا جهت اعلام حضور راننده است و نه چيز ديگر.

متاسفانه استفاده نا به جا و یا تبدیل یکی از اجزا ی ماشین(بوق) به وسیله  ای برای آزار رساندن به مردم و یا تفریح از این طریق، نمادی دیگر از قهر ایرانیان با فرهنگ غنی اجدادشان است و در اين ميان نكته ي آزار دهنده عادت كردن و حتي در مواردي پيروي كردن از يك حركت كاملا نادرست و سكوت در قبال يك ناهنجاري شهري است. در اين جا لازم است به نقش مهم و تاثير گذار رسانه ها در فرهنگ سازي و آموزش استفاده صحيح از اجزاي ماشين از بوق آن تا سيستم هاي صوتي گوش نواز!( بخوانيد گوش خراش) اشاره و براين نكته تاكيد كرد كه راه حل هاي فرهنگي، بدون اعمال زور در موارد اين چنيني تاثير گذاري بيشتري دارند.

سلام-ریحانه محمودی

دردهای یک دانشجو

يکي از بينندگان «تابناک» در پيامي آورده است: همان گونه که مي‌دانيد، حدود يک سالي است که رئيس محترم جمهور اعلام کرده‌اند که به دانشجويان دکترا، ماهيانه حقوق پرداخت خواهند کرد. اينکه تاکنون چنين چيزي ميسر نشده، بماند، اما همان گونه که مي‌دانيد، در راستاي تحقق برنامه‌هاي چهارم، ظرفيت دانشگاه‌ها به ويژه در دوره تحصيلات تکميلي افزايش چشمگيري داشته و اين در حالي است که ظرفيت بازار کار براي جذب اين نيروها بسيار محدود است، به گونه‌اي که هم‌اکنون امکان گرفتن بورسيه تحصيلي براي دانشجويان دکترا، عملا به رويا تبديل شده است، حال آن که دولت محترم، همچنان شعار از نخبه‌پروري، پيشرفت در علم و گذار به سوي توليد علم و... سر مي‌دهد.

قضاوت را به خودتان مي‌سپارم؛ آيا در جامعه اسلامي، ازدواج در سنين بالاتر از سي سال قابل قبول است؟ آيا اين مسأله، زمينه‌ ايجاد فساد را فراهم نمي‌کند؟ حال که امکان ازدواج براي شمار بسياري از دانشجويان دکترا به دليل نداشتن درآمد مشخص، نيست و قريب به اتفاق آنها در اتاق‌هاي کوچک خوابگاه‌هاي دانشجويي با کمترين امکانات موجود زندگي مي‌کنند.
و متأسفانه، ‌اين دانشجويان به دليل نبود درآمد، وضعيت تغذيه‌اي مناسبي هم ندارند، در حاليکه مجبورند ساعات متعددي از شبانه روز را مشغول مطالعه و تحقيق باشند که مسلما اگر بخواهيم از بعد علمي به ‌اين قضيه نگاه کنيم، چنين چيزي جز ضعف، مشکلات روحي رواني و مشکلات جسماني عايد ديگري ندارد.

از سوي ديگر، اساتيد راهنماي اين دانشجويان، انتظار چاپ مقالات متعدد از آنها دارند و در راستاي چاپ مقالات هم سود مالي عايد دانشجويان نخواهد شد. مشکل ديگر آن که بسياري از دانشجويان، مجبورند بخشي از زمان روزانه خود را صرف کارهاي جانبي در راستاي تأمين مخارج خود بکنند. نتيجه ‌اين کار، استفاده نابجا از زمان است که در صورت استفاده علمي از اين زمانها، نتايج بسيار ارزشمندي حاصل خواهد شد.

بنده نمي‌خواهم بيشتر از اين درباره مشکلات دانشجويان دکترا مطلب بنويسم، چون اطمينان دارم که شما خود بهتر از بنده در جريان امور هستيد، اما چگونه ما دم از پيشرفت و نخبه‌پروري مي‌زنيم، در حاليکه دانشجويان دکتراي ما، آشکارا در معرض نابودي هستند.

بنده خود تاکنون چند بار تصميم به انصراف گرفته‌ام که بنا به دلايلي پشيمان شدم؛ اما در صورت ادامه چنين روندي، صد در صد انصراف خواهم داد، چون واقعا پول ندارم و به علاوه، در خبرها هم شنيده شده که دانشجوي دکتراي شيمي دانشگاه علامه خودکشي کرده است. من از دوستان خود، افرادي را سراغ دارم که احتمال خودکشي‌شان بسيار زياد است.