خب البته از پشت کوه نیومدیم و با قیمت های خونه و سطح درآمد ها و مشکل بیکاری و این چیز ها خودمون داریم دست و پنجه نرم میکنیم، اما واقعاً چند در صد مجرد هایی که ازدواج نکردند فقط و فقط مشکل مالی داشتند ؟
استهبان خوبی که داره اینه که حدود هفتاد در صد دانشجو هاش پسر هستند و تعداد زیادی آدم مجرد و به سن ازدواج رسیده اونجا هست . و این امکان رو به من داده تا با خیلی ها در مورد ازدواج صحبت کنم .
تنها نتیجه ای که از دیر ازدواج کردن پسر ها گرفتم دو تا چیز بیشتر نبود :
1- نداشتن انگیزه مناسب برای ازدواج
2- مشکل مالی و اقتصادی
» نکته اول به مراتب مهم تر و مبتلا به تر از مورد دومه ، بر خلاف اون چیزی که فکرشو میکنید .
جملاتی از این دست که کدوم آدم عاقلی برای یک لیوان شیر میره یه گاو میخره ( بلا نسبت جمیع خانم ها ) و یا اینکه آدم برای هوسش یکی دیگه رو هم بدبخت نمیکنه و یا اینکه مگه خر کله آدم رو کنده باشه توی این دوره زمونه بره زن بگیره و ....
و اگر بشینی باهاشون حرف بزنی میبینی هیچ کس تا حالا ننشسته برای این آدم 24 – 25 ساله توضیح بده ، انگیزه های دیگری هم به غیر از "........" میتونه برای ازدواج وجود داشته باشه . خیلی هاشون تنها مشکل مجرد موندن رو بحث شهوت میدونند و این انگیزه اونقدر ها قوی نیست تا یه جوون رو به تن این همه مشکل ازدواج بندازه .
 یا شاید هم اینجوری فکر میکنند که ازدواج راه به صرفه ای برای رفع مشکل جنسی نیست و راه های دیگر، زود بازده تر و در دست تر و ارزانتره .
نبود هدف در زندگی و یا داشتن هدف های کوچک و مقطعی ، هیچ جایگاهی رو برای ازدواج در ذهن جوون مملکت ما باز نمیکنه .
» اوج هدف و دیدگاه پسر های این سن اینه که : درسمو تموم میکنم , دو سال میرم سر بازی بعدش هم دو سه سال میرم سر یه کاری، به یه پول و پله ای که رسیدم اون موقع زن میگیرم . خب این پروسه یعنی شما زودتر از 30 سالگی نمیتونی زن بگیری و این یعنی فاجعه .
 بابایی که حداکثر از 18 سالگی فهمیده دنیا دست کیه و 12 سال نیاز های عاطفی و روحی و فطری خودش رو یا سرکوب کرده و یا اینکه از راه غیر صحیح ارضاء کرده ، الان میتونه مرد یک خونه گرم و آرام و مقدس باشه ؟؟؟؟؟؟
این آدم مطمئناً عقده ها و کمبود هایی داره که فردا سر زن و بچش خالی میکنه . و این یعنی طلاق رسمی یا طلاق عاطفی !
شاید این بی انگیزگی در ازدواج به همون بحث بی هویتی و بی هدفی در زندگی برسه که در طول همه .
» اونجا همه میان دانشگاه که درس پاس کنند . همین . زندگی میکنند که درس پاس کنند . نهار میخوردند که درس پاس کنند . چرا ؟ چون درآمد خودشون رو منوط به این مدرک میدونند . پس باید زود تر درس پاس کنند تا بتونند درآمد داشته باشند و بعد بتونند زن بگیرند !!!!! یعنی تنها راه حل به زن رسیدن از دیدگاه اینها درس پاس کردنه .
از اینجا وارد قسمت دوم هم میتونیم بشیم . اقتصاد ! بلوغ اقتصادی . من نمیگم بلوغ اقتصادی شرط مناسبی برای ازدواج نیستا ، اما آیا فقط همین کفایت میکنه ؟ یعنی اگر مثلا یه پسر 18 ساله، بابای پولدارش بمیره و یهو یک میلیارد تومان بهش ارث برسه میتونه شوهر مناسبی برای خانمش باشه ؟
بد نیست برید توی راهرو های دادگاه ها ببینید چند در صد زن ها بیشتر از اینی که از نبود بلوغ اقتصادی مرد رنج میبرند ، از بلوغ فکری و اجتماعی شوهرشون رنج میبرند . چیز هایی که اصلاً توی جامعه ی ما روش کار نمیشه . مردهایی که هنوز اراده ندارند ، بچه اند ، تکیه گاه مناسبی از لحاظ روحی و فکری نیستند . زود رنجند . مامانیند ، رفیق بازند ، هوس بازند و .... .
موقعی که به طلاق های فامیل نگاه میکنید کدوم مشکل رو مایه طلاقها تلقی میکنید . اقتصادی یا روحی ؟ ؟ ؟ ؟
» حالا نمیشه تمام مشکلات دیر ازدواج کردن رو هم گردن آقایون انداخت اما من فکر میکنم با توجه به سنت خواستگاری مرد از زن در ایران ، سهم بزرگی از ترشیده شدن دخترای مملکت ما رو پسر های بی عرضه ای میبرند که عرضه ندارند هم درس بخونند و هم کار بکنند . درسته که سخت میشه این کار رو کرد اما شدنیه .
 معمولاً آدمهایی که مدرک گرفتن رو شرط سر کار رفتن میدونند، ذهنیت خیلی ماورایی هم از زندگی دارند . حقوقی برجی حداقل 2 میلیون تومان . خونه ای حداقل توی مرکز شهر و یه 206 غراضه ای که بشه باهاش این بر و اون بر رفت . همچین آدمهایی توی خواستگاری رفتن هم 150 جا خواستگاری میرند تا یکی رو قبول کنند . کلاً این آدم ها مشکل دارند .
 باز رسیدیم به نبود طرز فکر واقعی و صحیح از زندگی ! هم دختر مملکت ما و هم پسر ممکلت ما نمیدونند زندگی بدون مشکل و درد سر و بدبختی نمیشه .
اصلاً بد نیست یه بار دیگه این سوال رو از خودتون بپرسید که من چرا باید ازدواج کنم ؟ شاید فهمیدید که دارید چه چیز هایی رو از دست میدید .
یادتون باشه ! دیر ازدواج کردن ، حل کردن مسئله نیست ، پاک کردن صورت مسئله است.

امید رجائی- روایت